کاربر گرامی به منظورنمایش بهتر از مرورگر فایر فاکس استفاده نمایید
  • امام خامنه ای(مدظله العالی): شاخص دیگر استكبار حق‌ناپذیری است؛ نه حرف حق را میپذیرند، نه حقّ ملّتها را میپذیرند؛ حق‌ناپذیرِ مطلق.
پنجشنبه, 23 آذر 1396
-A A +A

پيشگام مبارزه با صهيونيسم

تصویر: 
 مرتضي دخيلي/ عزالدين قسام سوري‌الاصل و از وکلاي شهر لاذقيه، سوريه بود. در سال 1871 در روستاي «جبلة» در جنوب لاذقيه در خانواده‌اي متدين و اهل علم و ادب و فضيلت به دنيا آمد. در 14 سالگي پدرش براي ادامه تحصيل، او را به دانشگاه الازهر مصر فرستاد. او به همراه برادرش فخرالدين به آنجا رفت و در محضر استادان بزرگي همچون «شيخ‌محمد عبده» علوم ديني را فرا گرفت.
سال‌هاي تحصيل او با مبارزات مردم مصر بر ضد استعمارگران انگليس مصادف بود که اين امر او را به شدت تحت تأثير قرار داد. شيخ عزالدين در سال 1903 به کشورش بازگشت و امام جماعت «مسجد منصوري» در جبلة شد و از طريق ايراد خطبه و سخنراني و تدريس توانست نزد مردم آنجا، احترام فراوانی کسب کند و به مقام و موقعيت والاي اجتماعي دست يابد؛ به طوري که عده بسیاری خواستار برقراري روابط دوستانه با او شدند.  شيخ‌ قسام در کنار فعاليت‌هاي علمي و درسي، به فعاليت‌هاي سياسي نيز پرداخت.
او هنگام اقامت در سوريه، به دنبال حمله ايتاليا به ليبي، مردم را به جنگ عليه سلطه ايتاليا دعوت کرد و در تظاهراتي که در سوريه به همين منظور برپا شد، فعالانه شرکت کرد و براي تأمين بخشي از نيروي رزمي اقدام به فراخواني نيروهاي داوطلب و تهيه وسایل و امکانات براي خود و خانواده‌شان کرد؛ ولي مقامات دولت عثماني مانع از سفر آنها به ليبي شدند.
در سال 1920‌ـ 1919 به گروه «عمرالبيطار» پيوست که در شمال سوريه در کوه‌هاي صهيون عليه سلطه فرانسوي‌ها مي‌جنگيدند. او در رأس مجاهدان اين گروه قرار داشت که پرچم مخالفت عليه فرانسوي‌ها را برافراشت. شيخ قسام در اين راه مجبور به ترک زادگاهش شد و با فروش اسباب و اثاثيه‌اش، خانواده‌اش را به روستاي ديگري که از نظر راهبردی موقعيت مهمي در انقلاب داشت، نقل مکان داد.
وقتي فرانسوي‌ها از جلب رضايت و همکاري او نااميد شدند، حکم اعدام او را از طريق ديوان لاذقيه صادر کردند. شيخ قسام پس از آگاهي از حکم ديوان، تصميم گرفت به فلسطين مهاجرت کند. بعد از مدتي خانواده‌اش نيز به او پيوستند. وی مرحله دوم مبارزات سياسي ‌ـ فرهنگي خود را در حيفا بر ضد استعمار انگليس و به منظور دفاع و کمک به مردم مظلوم فلسطين آغاز کرد.
شیخ‌ عزالدین فعاليت علمي ـ فرهنگي خود را با تأسيس يک مدرسه شبانه براي سوادآموزان عرب ادامه داد. شيخ قسام به دنبال تداوم مبارزات سياسي‌اش، اقدام به تأسيس «جمعيت جوانان مسلمان» در سال 1927 کرد و در سمت رئيس اين جمعيت، توانست با مردم تماس بيشتري داشته باشد. شيوه او براي تهيه ساز و برگ نظامي سازمان و گروه‌هاي تشکيل شده، اين بود که هر عضو با پول خودش اسلحه تهيه کند و هر کس به اندازه توانایی مالي خود به گروه کمک مالي کند و با جمع‌آوري اعانه از سوي مردم از روي اکراه و اجبار مخالف بود.
شايد بتوان گفت؛ شيخ قسام اولين کسي بود که معتقد بود؛ براي پيشبرد اهداف سياسي و جلوگيري از تشکيل ميهن قومي براي يهوديان، بايد جنگ مسلحانه کرد. وي اين مطلب را در جلسات گروه‌ها مطرح مي‌کرد. او همچنين معتقد بود؛ بايد با استعمار انگليس مبارزه کرد. در واقع نوک پیکان حمله را متوجه انگليس مي‌کرد، نه يهوديان؛ زيرا مي‌دانست که امتيازات و امکاناتي که در اختيار يهوديان قرار مي‌گيرد همه از سوی حکام انگليس است.
شیخ عزالدین تصميم گرفت که جهاد را علني سازد و مردم را در جريان عمليات سازمان قرار داده و روحيه آنها را تقويت کند. به ويژه که سيل انتقال يهوديان و تجهيز مخفيانه آنان از سوی حکومت انگليسي و اوضاع بد سياسي، اجازه بيشتر براي پنهان کردن انقلاب را نمي‌داد؛ بنابراین شيخ قسام آخرين جلسه گروه را در حيفا در شب 12 نوامبر سال 1935 در خانه «محمودسالم مخزومي» تشکيل داد و خطوط کلي و عملکرد هر يک از افراد گروه را تعيين کرد. يارانش با پولي که از فروش اثاثيه منازل خود تهيه کردند، اسلحه خريداري کردند و بدون توجه به قدرت نظامي بريتانيا و سپاه اندک خود به طرف کوه‌هاي «يعبد» که در نزديکي شهر حيفا و ناوگان انگليس قرار داشت، حرکت کردند.
بعد از اينکه مقامات انگليسي از کار شیخ قسام مطلع شدند و مکان او را پيدا کردند، نيروهاي بسیاری را در تاريخ 15/11/1935 براي يافتن او فرستادند. نيروهاي انگليسي با نيروهاي شیخ قسام در نزديکي روستاي «البارد» درگير شدند. همين منبع نقل مي‌کند که اوضاع به شدت تغيير کرد و هنگامي که شیخ عزالدین و 11 نفر از يارانش در روستاي «شيخ زايد» داخل بيشه يعبد بودند، نيروهاي انگليسي آنها را محاصره کرده و ارتباط‌شان را با روستاهاي مجاور قطع کردند. آنها وارد جنگي نابرابر شدند که شش ساعت به طول انجاميد. عده‌ای از نيروهاي انگليسي به هلاکت رسيده و شیخ قسام و يکي از يارانش شهيد شده و بقيه اسير و مجروح شدند.
قيام و شهادت عزالدين قسام و يارانش تمام فلسطين را غرق در ماتم و اندوه کرد و آنچنان اثري در دل و جان مردم گذاشت و احساسات‌شان را برانگيخت که بي‌توجه به سختگيري حکومت، به خيابان‌هاي حيفا ريخته و دست به تظاهرات بزرگ و گسترده‌اي زدند که تا آن زمان حيفا به خود نديده بود. همه شهر تعطيل شد و نيروهاي انگليسي ناگزير شدند جنازه شهدا را به خانواده‌‌شان تحويل دهند. شیخ قسام با شهادت خود فلسطين را از خواب غفلت بيدار کرد و با مبارزه‌اش هرچند که طولاني نبود، توانست بر اعماق دل مردم فلسطين تأثير گذارد و راه را به آنها نشان دهد.
خبرهای مرتبط:
تمامی حقوق مادی و معنوی این پايگاه متعلق به سازمان بسيج پيشكسوتان جهاد و شهادت مي باشد