کاربر گرامی به منظورنمایش بهتر از مرورگر فایر فاکس استفاده نمایید
  • امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی): خرمشهر، با تقوا به دست آمد. به وسیله‌ی تقوا و اتکال به خدا بود که دشمن در جنگ هشت‌ساله شکست خورد.
پنجشنبه, 4 خرداد 1396
-A A +A

داغ ديدار

متن: 

عنوان : داغ ديدار
تاريخ : 18/3/1368
راوي :آزاده
منبع :خاطرات آزادگان
از شدت درد، چهره‏اش سرخ شده بود؛ باز دست از شوخي‏هاي لطيفش بر نمي‏داشت. روز به روز كمرش خميده‏تر مي‏شد؛ باز مي‏رفت و كارهاي «از پا افتاده‏ها» را انجام مي‏داد.
روزي كه دل درد شديد گرفت مجبور شدند شبانه او را به بيمارستان شهر ببرند. دو ماه بعد، يك اسكلت نيمه جان را از داخل ماشين درآوردند و گذاشتند روي تخت بهداري اردوگاه و با غرور گفتند: به ايران بنويسيد كه ما بيمارتان را عمل كرديم!
پزشكيار ايراني، يواشكي به بچه‏ها گفت: داخل شكم «مجتبي» پر از غده‏هاي سرطاني شده.
مجتبي هم زير چشمي نگاه مي‏كرد. تو صورت او لبخند بود و تو چشمهاي بچه‏ها اشك. فكر مي‏كردند خبر ندارد. همان روز اول، پزشكان عراقي به او گفته بودند: «همه‏ي روده‏هات سرطاني شده. اميدي به معالجه نيست».
يك روز دولا دولا از بهداري زد بيرون. دلش گرفته بود. مؤذن خوش صداي اردوگاه را پيدا كرد. سر و صورتش را بوسيد. كشيدش گوشه‏اي و گفت:
«آقا بلال! يه مرتبه‏ي ديگه برام اذان بگو! دلم گرفته. مي‏خوام با شنيدن اذان دلشاد بشم. مي‏دونم كه به زودي شهيد مي‏شم و آرزوي ديدن امام خميني تو دلم مي‏مونه».
حاج آقا ابوترابي هميشه به مجتبي سر مي‏زد. روزهاي آخر كه خيلي درد مي‏كشيد، بچه‏ها گفتند: «حاج آقا! وقتي به عيادت مجتبي مي‏رويم، سرش را زير پتو مي‏كند و با ما حرف مي‏زند».
حاج آقا كه به سراغش رفت، سرش را آورد بيرون.
ـ مجتبي جان! چرا سرت را زير پتو مي‏كني؟
ـ از شدت درد. نمي‏خوام بچه‏ها چهره‏ي منو اين طور ببينن. من هميشه باصورت خندان با اونا برخورد مي‏كردم. اگر بچه‏ها منو اين طور، گرفته ببينند خنده از چهره‏هاشون گرفته مي‏شه. اون وقت دشمن خوشحال مي‏شه.
بعد هم وصيت‏هايش را شروع كرد:
حاج آقا جون! آرزو داشتم امام را ببينم. اولين روزي كه به ايران برگشتي سلام مرا به آقا برسان و بگو «مجتبي احمد خاني» گفت، من سعادت ديدار با تو را نداشتم. بعد هم به مادرم بگوييد مجتبي گفت در شهادت من گريه نكنيد.
چند روز بعد، يعني 18 خرداد 66، تخت مجتبي براي مريض بعدي خالي شد و اردوگاه شد ماتم سرا.
دو سال بعد مثل همين روز، سه روز بود كه اردوگاه شده بود اشك و آه.
داغ ديدار امام خميني به دل همه‏ي بچه‏ها ماند.

خبرهای مرتبط:
تمامی حقوق مادی و معنوی این پايگاه متعلق به سازمان بسيج پيشكسوتان جهاد و شهادت مي باشد