چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 | 09:53
لحظاتی با خانواده قهرمانان انقلاب اسلامی
همسر شهید وصالی : پیام آور یک واقعه اگر بیشتر از قهرمانان آن با اهمیت نباشد، کمتر هم نیست
همسر شهید وصالی : پیام آور یک واقعه اگر بیشتر از قهرمانان آن با اهمیت نباشد، کمتر هم نیست

خدايا تورا شكر مي‎كنم كه حسين را آفريدي.اي خداي حسين تورا شكر مي‎كنم كه راه پرافتخار شهادت را در جلوي پاي روندگان حق و حقيقت گذاشتي.

اي حسين، دلم گرفته و روحم پژمرده، در ميان طوفان حوادث كه همچون پر كاه ما را به اينطرف وآن طرف مي‎كشاند، مايوس و دردمند، فقط بر حسب وظيفه به مبارزه ادامه مي‎دهم، و گاهگاهي آنقدر زيرفشار روحي كوفته مي‎شوم كه براي فرار از درد وغم دست بدامان شهادت ميزنم تا ازميان اين گرداب وحشتناكي كه همه را وانقلاب را فروگرفته است لااقل گليم انساني خود را بيرون بكشم و اين عالم دون واين مدعيان دروغين را ترك كنم و با دامني پاك و كفني خونين بلقاء پروردگار نائل آيم...( شهید دکتر مصطفی چمران)

براستی چقدر زیبا گفت شهید دکتر چمران " خدایا تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم و چقدر زیباتر شهدا یمان راه سعادت را پیمودند.

 

یکی از این شهدا، شهید اصغر وصالی که گاهی او را اشتباها «علی اصغر» می‌نامیدند در یکی از محلات تهران به نام سرآسیاب دولاب که از مناظق قدیمی شرق تهران هست در اسفند سال 1329 متولد شد.

به گزارش "پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت" جمعی از مسئولین سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت از جمله برادر کریم پور مدیر مسئول نشریه سازمان، برادر رضا افروز جانشین سازمان و برادران امیر آبادی از مدیران بسیج پیشکسوتان، جلالی خبرنگار و حاج مجید دولابی از دوستان و همرزمان شهید با همسر شهید اصغر وصالی دیدار داشتند.

پیشکسوت بسیجی برادر کریم پور مدیر مسئول نشریه سازمان در این دیدار ، با اشاره به جایگاه والای شهدا در پیشگاه خداوند متعال و در میان مردم اظهار داشت: ایثار و فداکاری های شهدا در راه میهن عزیزمان قابل وصف نیست و زبان از گفتن آن قاصر است

.

وی با اشاره بر اینکه مردم ایران قدردان ایثار و فداکاری شهدا و خانواده‌های معزز آنان هستند اظهار داشت: اگر این ایثارها نبود کشور و انقلاب حفظ نمی‌شد.

خانم مریم کاظم زاده همسر شهید ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم ابراز داشت : خیلی لطف کردید که یاد دوستان شهیدتان  را زنده نگه می دارید. لازم است در جامعه یاد شهدا و ارج نهادن به فداکاریهای آنها بیش از این مطرح باشد. هر چند  که در روزها و ایام مهم ملی ما شاهد تصاویر و بیلبوردهایی از شهدا هستیم ولی متاسفانه از اکثر شهدا از جمله شهید اصغر وصالی آن چنان اسمی وجود ندارد.

زمانی که فیلم ((چ)) ابراهیم حاتمی کیا را نشان دادند، همه به من معترض بودند که چرا نسبت به این فیلم واکنشی نشان نمی دهید؟ چرا معترض نمی شوید ؟ درست است خیلی از خصوصیات شهید در این فیلم گنجانده نشده بود ؛ اما من تقدیر کردم و  طی نامه ای به ابراهیم حاتمی کیا ابراز داشتم که پیام آور یک واقعه اگر بیشتر از قهرمانان آن با اهمیت نباشد، کمتر هم نیست! اگر زینب نبود، عاشورایی هم نبود! در حقانیت و پاکی خون آن عزیزان شکی نیست، مهم این است که این حقانیت به گوش مردمان برسد، تا مردم خود قضاوت کنند و اینجاست که غایت خون آن قهرمانان به ثمر میرسد. قدم بزرگی برداشتید. باز هم سپاس از اینکه یاد این شهیدان را زنده کردید.

خانم کاظم زاده با اینکه سالها از شهادت همسرش می گذرد همچنان با شور و اشتیاق وصف نا پذیری به بازگویی خاطرات همسرش می پردازد که گویی همین چند لحظه پیش بود که در کنار او و در پاوه مشغول به تهیه گزارش از وضعیت مردم و شرایط بد آن روز بود.

خانم مریم کاظم زاده از معدود خبرنگاران و احتمالا تنها زنی است که در حین درگیری های پاوه به آنجا سفر کرد و شروع به تهیه گزارش از وضعیت مردم نمود. او در این سفر با دکتر چمران و گروه دستمال سرخ‌ها همراه شده و در بدترین شرایط به ثبت وقایع آن روزها مشغول بود. شاید همین جسارت و شجاعت او بود که فرمانده گروه دستمال سرخ‌ها دل در گرویش گذاشت و با او ازدواج کرد. اگر چه روزگار با این زوج یار نبود و تنها مدتی کوتاه توانستند در کنار هم باشند آن هم در شرایط جنگی اما هنوز مریم کاظم زاده با احترام خاصی از اصغر وصالی، قهرمان انقلابی امروز ما  و خاطرات آن روزها صحبت می‌کند.

خانوم کاظم زاده در مورد نحوه شهادت اصغر وصالی افزود : تاسوعا (28آبان 59) تصمیم گرفته شد عملیاتی برای روز عاشورا طراحی شود. قرار شد اصغر و نیروهایش به پادگان ابوذر بروند. اصغر، روز عاشورا در نزدیکی تنگه حاجیان گلوله خورد و به عقب منتقل شد. اصغر را به بیمارستان اسلام آباد غرب بردند و دکتر انصاری مغزش را جراحی کرد.

من در گیلانغرب بودم که خبر مجروح شدن اصغر به گوشم رسید و همراه چند نفر از نیروهای اصغر که باقی مانده بودند به آنجا رفتیم.

باورکردنی نبود که من از آن سفر به تنهایی برگردم. البته شب قبل از شهادتش، حس جدایی به من دست داده بود ولی فکر می‌کردم که خودم شهید می‌شوم. در آن لحظات فقط با لطف خدا بود که توانستم صبر کنم و به زندگی‌ام ادامه بدهم.

وقتی پیکر اصغر را به پزشکی قانونی تهران آوردند، آن شب اولین شبی بود که از اصغر جدا بودم اما بعد از آن احساس می‌کردم که تازه او را به دست آورده‌ام و تازه با او وارد زندگی جدیدی شده‌ام.

در پایان  این دیدار 2 ساعته که با همسر شهید داشتیم ،هدیه و لوح تقدیری به رسم یاد بود از طرف سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت اهدا شد.