سه شنبه 19 بهمن 1395 | 14:34
دیدار جمعی از مسئولین سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت با خانواده شهید مسعود علی‌محمدی
شهید علی محمدی همیشه در روز 22 بهمن به راهپیمایی میرفتند و میفرمودند که این امر باید انجام شود
شهید علی محمدی همیشه در روز 22 بهمن به راهپیمایی میرفتند و میفرمودند که این امر باید انجام شود
شهید مسعود علی‌محمدی : این انقلاب برای من و شماست و مثل فرزند ما میماند که اگر فرزند خودمان اشتباهی کند آن را از خانه بیرون نمیکنیم بلکه این فرزند را نگهداری میکنیم و مراقبت از آن میکنیم.

 

به گزارش "پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت" جمعی از مسئولین سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت شامل سردار افروز جانشین سازمان، سردار کریم پور مدیر مسئول نشریه سازمان ، برادر امیر آبادی، برادر حسینی و برادر علوی با خانواده شهید مسعود علی‌محمدی  دیدار داشتند، که خلاصه ای از آن به این شرح است:

مروری بر زندگی شهید: ایشان بسیار آدم خوش اخلاق وآدم جدی بودند ودر محیط کار همه ی همکاران و زیر دستان ایشان به حرف شهید گوش میدادند و بسیار مهمان نواز بودند وبرای صله ی رحم اهمیت زیادی قائل بودند ،از هر فرصتی استفاده میکردند که با دیگران در ارتباط باشند، بسیار مقید بودند تا در ماه رمضان مهمانی بگیرند ودیگران را دعوت کنند، زمانی که در مراسم ها شروع به صحبت میکردند با صدای گرم ایشان همه ساکت میشدند و به سخنان شهید گوش میدادند. شهید علی محمدی در سال 1356  در دانشگاه شیراز قبول شدند و به تحصیل پرداختند و بسیار آدم فعال و پرکار بودند ، در آن زمان تمام کتاب های دکتر علی شریعتی را مطالعه کرده بودند، در تمام سخنرانی های ایشان حضور داشتند، دکترا و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه صنعتی شریف گذراندند. بسیار علاقه به فلسفه و فیزیک داشتند، در دانشگاه بسیار دانشجوی فعال و پر انرژی بودند ، از هر فرصتی برای یادگیری مطالب علمی استفاده میکردند، تا چیزی را به صورت کامل یاد نمیگرفتند از آن گذر نمی کردند ، اگر استادی نمیتوانست جواب سوال ایشان را بدهد به دنبال استاد دیگر رفته و پاسخ خود را میگرفتند. بسیار علاقه مند بودند تا بتوانند یک مقاله چاپ کنند . ایشان در سال 1361 ازدواج کردند و حاصل این وصلت 2 فرزند بوده است.

خاطراتی از زبان همسر شهید از شهید علی محمدی : در روز های آخر دختر ایشان آمدند و به شهید گفتند که پدر، من فردا امتحان دارم وشما بیشتر از من مطالعه کردید شهید در جواب فرمودند : اگر دوست داری بیشتر درس هایت را مطالعه کن که دختره شهید گفتند که من اندازه شما صبر و حوصله ندارم.

اهمیت دادن به مطالعه :شهید در روزهای تاسوعا وعاشورای حسینی نیز مطالعه میکردند و فقط شب ها اگر میدانستند که مکانی هست که بار علمی ایشان را بالا ببرد به آنجا میرفتند و میفرمودند: امام حسین (علیه السلام) شهید نشد که ما به هیئت برویم و آنجا غذا بخوریم و همان آدم قبل باشیم و بار علمی خود را اضافه نکنیم.

نظر ایشان در مورد امام خمینی و 22 بهمن: ایشان عاشق امام بود و میفرمودند : که هر چه امام میگویند باید چشم بسته اطاعت شود. شهید همیشه در روز 22 بهمن به راهپیمایی میرفتند و میفرمودند که این امر باید انجام شود زیرا که این انقلاب برای خودمان است و همه برای آن زحمت کشیده ایم.

انقلاب را همانند فرزندخود میدانستند: در یکی از راهپیمایی های 22 بهمن ماه همسر شهید علی محمدی به دلیل یک سری مسائل سیاسی به همراه ایشان نرفتند و ایشان به تنهایی رفتند و زمانی که برگشتند فرمودند : ((این انقلاب برای من و شماست و مثل فرزند ما میماند که اگر فرزند خودمان اشتباهی کند آن را از خانه بیرون نمیکنیم بلکه این فرزند را نگهداری میکنیم و مراقبت از آن میکنیم)).

معلم خوبی بود حتی برای افراد بی سواد : در سال 79 یا 80 بود که در مورد کیک زرد در صداوسیما صحبت هایی میشد که طبق فرمایشات همسر شهید باجناق ایشان که فردی بازاری بود قضیه کیک زرد را از ایشان پرسیدند که شهید آنقدر به زبان ساده این فرایند را توضیح دادند که مادر خانوم ایشان فرمودند من که آدم بیسوادی هستم فهمیدم که ایشان چه چیزی را بیان میکردند. و این یکی از نقاط مثبت ایشان بود که بسیار معلم خوبی بودند که میتوانستند به راحتی برای همه ی افراد مطالب مورد نظر خود را توضیح بدهند و شیوه ی انتقال بسیار خوبی داشتند.

بهترین هدیه برای شهید کتاب بود: در 1 یا 2 سال قبل از شهادت ایشان با یک کارتن بزرگ و کادو پیچ شده به خانه رفتند و آن کارتن بزرگ هدیه ای از طرف یکی از دانشجویان ایشان بود که برای سپاس از زحمات ایشان به شهید تقدیم کرده بودند و در آن کتاب هایی بود که دانشجوی ایشان در سفری که خارج از ایران داشتند برای استاد خود تهیه کرده بودند که هیچ یک از آن کتاب ها در ایران موجود نبود و شهید بسیار خوشحال شده بودند.

خاطراتی بعد از شهادت: به فرموده ی همسر شهید ایشان به پسر خود قول داده بودند که اگر ازدواج کند برای ایشان ماشین خریداری میکنند که بعد از شهادت ایشان و درزمان دامادی پسر ایشان وضع مالی بسیار خوبی نداشتند، همسر ایشان بسیار نگران بودند که به قول شهید حتما عمل کنند، در نزدیکی های عروسی فرزند ایشان مادر همسر شهید خوابی می بیند که در آن شهید با چمدانی بسیار بزرگ به خانه ی ایشان آمدند وبه فرموده ی همسر شهید عروسی فرزند شهید به آسانی و به نحو احسن انجام شد.

همسر شهید بعد از یک سری مشکلاتی که داشتند خواب شهید را می بینند که شهید محمدی در حال بستن و تهیه ی لوازم چمدان همسر خود هستند که میگویند((عجله کن از این سفر حج جانمانی)) که بعد از چند روز همسر شهید علی محمدی عازم کربلا ی معلا میشوند.

شهید علی محمدی مورد توجه دشمن بود: به فرموده ی همسر شهید برادر یکی از دوستان شهید در زمانی که به یک کنفرانس به انگلیس سفر میکنند به مدت 24 ساعت بازداشت میشوند ودر مورد شهید علی محمدی از ایشان بازجویی میشود و بعد از گذشت چند سال از آن قضیه یکی دیگر از دوستان شهید از اصفهان به تهران می آیند و به ایشان میگویند که در سفری که برای کنفرانس به خارج از ایران داشتند به مدت 48 ساعت بازداشت شده بودند و درمورد شهید علی محمدی از ایشان بازجویی میکردند و خود شهید نیز در سفری که به مکه ی مکرمه داشتند در سال 1387 شهید متوجه مردی عرب شدند که از ایشان و خانواده ی ایشان در حال گرفتن فیلم بوده و کاملا تحت نظر بودند.

و در آخر: همسر شهید بعد از درد و رنجی که پس از شهادت ایشان متحمل شدند و با دیدن اینکه افراد مختلف بر سر خاک ایشان حضور پیدا میکنند و برای ایشان دعا میکنند به همسر خود غبطه خوردند و فهمیدند که عزیز یک ملت بودن یعنی چه .