این مطلب ۲۸ بار خوانده شده

مادر! از پدر بگو

روزي كه بيمار شد هر روز خون استفراغ مي‏كرد. او را براي عمل جراحي به بيمارستان نظامي تموز بردند.

عنوان : مادر! از پدر بگو

راوي :آزاده

منبع :خاطرات آزادگان

وقتي «مهدي» اسير شد همسرش دو ماهه حامله بود. اميدوار بود روزي بچه‏اش را در ايران ببيند. براي بچه‏هاي اردوگاه خيلي تلاش مي‏كرد. كارها را سر و سامان مي‏داد و عراقي‏ها هم به او حساس شدند.

روزي كه بيمار شد هر روز خون استفراغ مي‏كرد. او را براي عمل جراحي به بيمارستان نظامي تموز بردند. چند روز بعد، يكي از بچه‏ها از بيمارستان آمد و اين خبر را آورد:

در بيمارستان، روي ديوار، بالاي يكي از تختها با قاشق كنده شده بود: «به خدا مرا كشتند؛ مهدي صادقي».

سال ۶۹ كه همبندهايش بازگشتند، فرزندش هم به استقبال آمده بود. خيلي دوست داشت براي نخستين بار پدرش را ببيند؛ اما...!    

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.