این مطلب ۵ بار خوانده شده
شهید شاخص سال ۱۳۹۲

زندگی نامه شهید سرلشکر موسی نامجو

نسخه مناسب چاپ

سید موسی نامجو در۲۶ آذر ۱۳۱۷ شمسی در خانواده ای متدین و از تبار ولایت در شهر بندرانزلی بدنیا آمد. پدر وی حافظ قرآن بود و با روحانیت رابطۀ خوبی داشت. لذا سید موسی هم تحت تربیت این پدر متدین و آشنا با مبانی مذهبی پرورش یافت. با هوش و ذکاوتی که نشان داد مسئولان مدرسۀ ابتدائی را قانع کرد تا او را درسن ۵ سالگی به عنوان دانش آموز بپذیرند.

دوم دبیرستان بود که به همراه خانواده به تهران آمد. در تهران به دلیل احتیاج مبرم مالی کار می کرد. علاقه اش به رشته پزشکی بود اما به دلیل نیاز مالی وارد مدرسه نظام شد وبا اخذ دیپلم ریاضی وارد دانشگاه افسری شد و با درجه ستوان دومی به عنوان استاد نقشه خوانی عضو هیئت علمی دانشکدۀ افسری گردید.

تحول در زندگی شهید نامجو از آشنائی ایشان با امام (ره) میسر شد. خواهر ایشان ماجرا را اینگونه نقل می کنند:« پدرم مسئول تعمیر مخابرات منطقۀ قلهک بود. یک روز به او اطلاع می دهند که تلفن فردی به نام روغنی که حضرت امام (ره) در منزل او به سر می بردند اشکال پیدا کرده است. پدرم برای تعمیر خط تلفن به آنجا می رود و در آنجا با حضرت امام(ره) روبرو می شود. او پس از این ماجرا هر چند روز یکبار به زیارت امام (ره) می رفت و هر بار که برمی گشت از زندگی او برای ما تعریف می کرد و عشق و علاقۀ درونی خود را به امام (ره) به ما منتقل می کرد. یک روز به بهانۀ اینکه می خواهند با هم به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) بروند از منزل خارج شدند. آن روز غروب که ما هم برای کاری به قلهک رفته بودیم. وقتی از آنها پرسیدیم که چرا شما به زیارت حضرت عبدالعظیم نرفته اید موسی جان طاقت نیاورد و با شوق و ذوق زیاد شروع به تعریف از امام (ره) نمود و معلوم شد که آنها به زیارت امام (ره) رفته بودند.از آن به بعد موسی جان هر چند گاه به زیارت امام (ره) می رفت و این دیدارها در زندگی او تأثیر زیادی به جای گذاشت.»

شهید نامجو مسئول شاخۀ نظامی بود. گروه مخفی یکی از سازمانهای مبارزاتی زیرزمینی در زمان طاغوت بود که به دست دکتر جاسبی، دکتر آیت، شهید عباسپور و... تأسیس شده بود. شهید نامجو اولین عضو نظامی و مسئول شاخۀ نظامی این گروه بود. بعدها افراد دیگری چون شهید کلاهدوز و شهید اقارب پرست هم عضو  این تشکیلات شدند.

از سال پنجاه به بعد ، با آنکه فعالیت سیاسی ، آن هم در ارتش ، خیلی خطرناک بود، او بدون ترس و واهمه ، اعلامیه ها و نوارهای امام (رحمه الله)را جا به جا می کرد از ابتدا مقلد امام (رحمه الله) و عاشق ایشان بودو با تمام وجود به پیشوایش عشق می ورزید.

بعد از پیروزی انقلاب، او به اتفاق شهید محمد منتظری، شهید کلاهدوز  و تعدادی دیگر از دوستانش اقدام به تاسیس سپاه پاسداران کرد. در ضمن ایشان مؤسس دانشگاه افسری امام علی نیز بودند.  علاقۀ ایشان به دانشکده افسری آنچنان زیاد بود که ایشان در هنگام گرفتن رأی اعتماد از نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای سمت وزارت دفاع خود را اینگونه معرفی کردند:« سرهنگ موسی نامجو فرماندۀ دانشگاه افسری مأمور در وزارت دفاع.»

او پس از انقلاب اسلامی ایران در مسئولیت‌هایی چون عضو هیئت علمی و فرماندهی دانشکده افسری و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح مشغول به کار شد. با شروع جنگ به جبهه ها عازم شد و حدود سه ماه با مقام معظم رهبری همراه بود. ایشان دردیدار با خانوادۀ ایشان فرمودند:« ایشان یکی از نظامی هائی بود که من به ایشان تکیه کردم.»

همسر شهید نامجو از روحیه و رفتار او چنین می گوید:« از وقتی سعادت همسری این مرد بزرگ را پیدا کردم ، دگرگونی سیاسی در زندگی من به وجود آمد و با کمک و ارشاد او ، شور وشوق نهفته مذهبی ام شکوفا شد . تحت تأثیر اعتقادات شهید نامجو ، تلاش می کردم خودم را به او برسانم و معلومات علمی واجتماعی ام رابالا ببرم . سید موسی در طول زندگی پربرکتش ، نه تنها همسری نمونه و شایسته برای من بود. بلکه حکم آموزگاری پرحوصله راداشت که در همه مراحل زندگی ، مرا راهنمایی می کرد.»

شهید موسی نامجو در روز ۷ مهرماه ۱۳۶۰ هنگامی که به همراه جمعی از فرماندهان قصد رجعت به تهران جهت عرض گزارش خدمت امام(ره) داشتند دچار سانحه شدند و هواپیمای ایشان در نزدیکی کهریزک سقوط کرد. همسر گرامی ایشان از روز شهادت ایشان چنین یاد می کند: «  صبح ،خبر سقوط هواپیمای C-130 حامل فرماندهان ارتش ، و بعدهم اسامی شهدای این حادثه ناگوار را از رادیو شنیدیم.با شنیدن این خبر ، عرق سردی بر پیشانی ام نشست. از یک طرف ، سفارش شهید مبنی برگریه نکردن در شهادتش ، و از طرف دیگر ، غم ازدست دادن همسرم و پدر فرزندانم ، آتشی در دلم روشن کرده بود. نمی دانستم چه باید بکنم و ساعت ها مبهوت بودم . سرانجام با خود گفتم : وظیفه دارم ازاین پس برای بچه های شهید ، هم مادر و هم پدر باشم. با توکل به خدا ، تا امروزچراغ زندگی یادگارهای آن شهیدبزرگوار را روشن نگه داشته ام و در حال حاضر ، دو فرزندم پزشک و مشغول تحصیل اند. چند ماه بعد از این حادثه ، سید مهدی ، پسر سومم ،با خصوصیات خاص پدرش با روحیه ای به لطافت روحیه او ، به دنیا آمد . درزمان شهادت شهیدنامجو ، دخترم نه سال و فرزنددومم ، ناصر ، شش سال داشت.»

در آخر فرازی از وصیت نامۀ ایت شهید بزرگوار آورده می شود:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله بل احیا و لکن لا تشعرون. »

وآن کسی را که در راه خدا کشته شده کشته مپندارید لیکن او زنده است و لیکن همه ی شما این حقیقت را در نخواهید یافت.

 با درود وسلام بر امام زمان مهدی موعود و ریشه کن ظلم واستبداد و نایب بر حقّش ابراهیم زمان و رزمندگان اسلام که جان خود را بر کف نهاده و از خانه وآشیانه ودنیا بریده و برای دفاع از میهن و وطن شرف ودین خود بر علیه کافران از خدا بی خبر یورش می برند و به ندا ی هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) لبیّک می گویند اسلام به مجروحین ومعلولین این عزیزانی که با خون خود و با از دست دادن عضوی از بدن خود توانستند پیروزیهایی برای اسلام ومسلمانان به ارمغان آورند وسلام به امّت شهید پرورمخصوصاً خانواده های شهدا این امّتی که با از دست دادن عزیزشان صبر را پیشه می کنند وخم به ابرو نمی آورند بلکه شادمان می شوند که فرزندشان را در راه خدا و دین خدا هدیه می کنند.

ای پدرو ای مادر عزیزم، ای کسانی که سالها در بزرگ کردن و تربیت و تعلیم می کوشیدید و سختی ها را پشت سرگذاشتید ودر برابر مشکلات همچون کوهی استوار نصر وشکیبایی به خرج دادید از مرگ من هیچ ناراحت نباشید و اشک نریزید بلکه افتخار کنید که فرزندتان در راه خدا به جهاد رفته و شهید شده است وهر وقت جنازه ام را در مقابل دیدگانتان قرار دادند باز تکرار می کنم اشک نریزید مگر اشکی که از روی شوق وشادمانی باشد مبادا به سر وسینه ی خود از روی ناراحتی و حسرت بزنید بلکه سر بالا گیرید وافتخار کنید که توانستید امانت خدارا به خوبی باز گردانید .

خواهرم، یک توصیه به تو دارم و آن اینست تو باید درس آزادگی و زندگی کردن را از حضرت زینب کبری و فاطمه(س) یاد بگیری، حجاب رارعایت کن، حجابت را حفظ کن زیرا که حفظ حجاب از خون هر شهیدی ارزشش بیشتر است .

دوستان عزیزم ، تنها خواسته ای که از شما عزیزان دارم این است که تا جای که می توانید وتوانستید بعد از من راهم را ادامه دهید به جبهه ها عزیمت کنید و سلاح بر دست گیرید و بر قلب کافرین گلوله شلّیک کنید و بر آنها یورش ببرید ور یشه کفر واستکبار را از ریشه برکنید و جهان را برای حکومت کردن حضرت مهدی (عج) آماده سازید که خداوند وعدۀ پیروزی به شما داده است.

اشهد انّ لا اله الی الله واشهد انّ محمّد رسول الله و اشهد انّ علـی ولی الله
شهادت فقط نصیب مردان خدای می شود و از شما می خواهم از جانب خداوند برای من طلب آمورزش و بخشش کنید و بدانید خداوند لطفی درحق من کرده و من را در شمار شهدای اسلام به حساب آورد .

از این جهت بر من مگریید وزاری نکنید و اسلام بیش از اینها ارزش دارد و احتیاج به ریختن چنین خونهایی داردچنانچه اسلام از بعد ظهور تا کنون قربانیها داده و خونها به پای آن ریخته شده تا چنین استوار ومحکم به دست تو رسیده و ما باید نگهدار آن باشیم و آن را جهانی نماییم.

پدر ومادرم ناراحت نشوید، وطاقت کنید، با ناراحتی شما وکم طاقتی وکم صبری شما دشمنان خوشحال ودوستان دلسرد می شوند پس صبر پیشه کنید وخداند نیز مدد شما خواهد بود.

بر شهادتها زاری نکنید واز آنها غمگین نشوید، منتها الیه سرنوشت هر فرد مرگ است و هیچ یک از ما از آن رهایی نخواهیم داشت و فردی که شهید می شود تقدیر آن است که دفتر زندگی دنیوی او در آن زمان مقرّر بسته شود و در هر زمان و هر مکانی باشد دار فانی را وداع گوید پس چه بهتر خداوند مرگ مارا زمان راحتی وشهادت در راهش قرار دهد .

 روحش شاد و یادش همواره گرامی.

منبع: مدرسۀ عشق/ سرهنگ پوربزرگ/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

روحش شاد و گرامی باد

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.