کاربر گرامی به منظورنمایش بهتر از مرورگر فایر فاکس استفاده نمایید
  • امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی): بسیج میتواند کمک کند به قوّه‌ی مجریّه برای جهت‌دهی صحیح، برای جلوگیری از خطا و انحرافِ در مسیر. و در عمل [هم میتواند] کمک کند.
سه شنبه, 5 بهمن 1395
-A A +A

دشمنان امروز

متن: 

 

خداداد مرادي رمضاني   جانباز 55 درصد

 

تاريخ و محل جانبازي :    6/2/79  سنگان خواف با اشرار

 

سال 73 وارد دانشگاه افسري شدم و پس از گذراندن چهار سال دوره هاي مختلف علمي و نظامي سال77 فارغالتحصيل شدم . درجه ام ستوان دوم بود . براي انجام مأموريت به قرارگاه عمليات مرصاد در شرق کشور و از آنجا به قرارگاه سلمان بيرجند اعزام شدم . حدود يک سال در سمت امور مالي خدمت کردم و بعد به خاطر ناامني هاي شرق کشوربه عنوان فرمانده گروهان گردان 113 رزمي قرارگاه سلمان منتقل شدم . در آن زمانمنطقه ناامن بود و درگيري  بين نيروها و اشرار از قبيل گروگانگيري  ،قاچاق  مواد مخدر و کالا در منطقه زياد بود . چندين مورد درگيري همان اوايل در منطقه کاشمر، نيشابوروکوههاي تربت بود . آخرين درگيري که منجربه مجروحيت ما شد ارديبهشت سال 79بود وجريان ازاين قرار بود که چهار نفر از اشرار مسلح که بعد از انجام شرارتهاي زياد وانتقال مواد مخدر به کاشمر ،قصد خروج از کشور را داشتند وارد سنگان شده                                                         

مجروحيت ما شد ارديبهشت سال 79بود وجريان ازاين قرار بود که چهار نفر از اشرار مسلح که بعد از انجام شرارتهاي زياد وانتقال مواد مخدر به کاشمر ،قصد خروج از کشور را داشتند وارد سنگان شده بودند . هم قصد انتقال مواد مخدر داشتند وهم قصد تسويه حساب شخصي . مابين نيروهاي خودمان نيروهاي مخفي به عنوان مخبرداشتيم.اين اطلاعات مخفي به ما اطلاع دادند که چهار نفر وارد شهر شده اند وقراراست هم گروگان گيري کنند وهم مقداري جنس، پول وطلا رااز مرز خارج کنند . سنگان يکي از بخشهاي خواف است . آخرين نقطه مرزي ايران از طرف خواف سنگان است .بعد از سنگان مرز افغانستان است .اين افراد وارد شهر شده بودند ودر خانه يک بيوه زن به نام ماهي مستقرشده بودند . باهمديگر جنس رد وبدل مي کردند.     

با کمک نيروهاي مخفي با آنها وارد معامله شديم ودر روز سوم اريبهشت ماه 79 بااستفاده از پول فرمانداري که رئيس شوراي تامين شهر هم بودحدود 10کيلوگرم جنس از آنهاخريداري شد ووضعيت سلاح ها ومهماتشان شناسايي شد . بعد از کسب اطلاعات کامل قراربراين شد که شب در يک نقطه کمين بزنيم درداخل شهرو مامورمخفي ما اينها را از جلوي ما عبور دهد وخودش ازاينها فاصله بگيرد تا ما آنهارا به هلاکت برسانيمٍ. آنشب من مسئول کمين بودم . کمين داشتيم ومتاسفانه چند نفر از شب نشيني مي آمدند واينها سالم از جلوي ما رد شدند وبه خاطر جان افراد خودي نتوانستيم با آنها درگير شويم . مامور مخفي ما به اينها گفته بود که اين خانه نا امن است وشما را به خانه کسي ديگر مي برم .آنهارا به خانه شوهر خواهرش برده بود واين فرد هم کاملا از ماجرا بي اطلاع بود وراه ديگري  براي اين کار نبود تاعمليات لو نرود .ساعت 12 همان شب خانه رادر محاصره درآورديم . تا روز ششم با تلفيق نيروهاي منطقه انتظامي خواف واطلاعات کشوري قراربراين شد که ما يک بار ديگربه آنها اخطار بدهيم،اگر توجه کردند وتسليم شدند که هيچ ، وگرنه با آنها درگير شويم .آن روزقرار بود منبه مرخصي بروم . برگه مرخصي ام امضاء شده بود . برنامه مرخصي به اين شکل بود که به صورت جايگزيني به مرخصي مي رفتيم . يک نفر مي آمد ويک نفر ديگر مي رفت . آن روز دوست مناز مرخصي بر مي گشت وقرار بود من بروم وليبه خاطر  عمليات گفتم به اين کار خاتمه بدهم وبعد بروم .ساعت 5/6 صبح با بلندگو به اين افراد اعلام کردند که شما در محاصره هستيد وبايد تسليم شويد ، ولي متاسفانه تسليم نشدند . اين خانه هم دريک کوچه بن بست قرار داشت وقبل از طلوع آفتاب افراد خانه ومامور مخفي خانه را ترک کرده بودند وفقط اشرار در خانه بودند درب به روي افراد قفل شده بود ودر محاصره کامل قرار داشتند . به دستور فرمانده منطقه انتظامي يکي در زد تا عکس العمل آنها را ببينيم                                   

وآنها هم از پشت در تير اندازي کردند وسرباز ما از ناحيه کتف مجروح شد .درگيري شروع شد. ساختمان آهني و خيلي بلند بود. خانه هاي افراد همه گلي بودند واين ساختمان به طوري برجسته بود . پشت ساختمان پنجره داشت . ما از نيروهاييبوديم که در پشت ساختمان مستقر بوديم  يک عده از نيروها در جلوي سختمان مستقر بودند .

 درگيري شروع شد . وقتي گاز اشکاور زديم اين افراد به حمام رفته بودند . خاصيت گاز اشکاور به گونه اي است که از هاله اي ازآب وبخار رد نمي شود . پشت ساختمان ديواري بود وبا اطلاعاتي که ازصاحب خانه گرفتيم مي دانستيم که حمام سقف کاذب دارد باکلنگ يک سوراخ ايجاد کرديم . سه نفراز آنها از حمام خارج شدند  يک نفر را با نارنجک به هلاکت رسانديم . يکي از انها راهم که وقتي مي خواست اتاقش را عوض کند به هلاکت رسانديم  . يکي از بچه ها وارد ساختمان شد که شير اصلي آب را ببندد داخل ساختمان گير کرد ونتوانست خارج شود . براي چند دقيقه اي تير اندازي قطع شد يکي از انها سرک کشيد ونفر سومي بود که به هلاکت مي رسيد وفقط يک نفر باقيمانده بود . بچه ها وارد ساختمان شدند . داخل ساختمان خيلي بزرگ بود . يک پاسيون پله اي داشت بين هال وچند اتاق ديگر ويک نورگير داشت که به صورت گلخانه اي بود وتنها راه فرار همين بود يک انباري داشتکه در ان يک تيرآهني انداخته بودند به صورت بالکن که يک نفر بالاي آن مخفي شده بود .يا منتظر بود که از تاريکي شب استفاده کند وفرار کند ويا ضربه خودش را بزند .  سعي انها بر اين بود که انتقام بگيرند واصلا حاضر به تسليم نبودند . ما در پشت پنجره ها بوديم واين فرد در تاريکي ، مادر روشنايي بوديم واورا نمي ديديم ولي او مارا مي ديد . وسايل خانه هم به علت تيراندازي  مي سوخت وهاله اي از دود خانه را گرفته بود وجاييديده نمي شد. وقتي از پشت پنجره رد شديم مارا شناسايي کرد . از پنجره يک خشاب را به من خالي کرد سه گلوله به من اصابت کرد دو گلوله به شکمم ويک گلوله به پايم . همان طور که نيمه جان افتاده بودم گفتم نکند از روبرو از پاسيون بالا بيايد . وقتي روي زمين افتادم اسلحه در دست راستم بود . مسلح روي رگبار و دستم روي ماشه در يک چشم به هم زدن يک نارنجک چهل تکه آمريکايي را از پاسيون پرت کرد که در فاصله يک متري من افتاد و هيچ راه فراري هم نداشتم . فقط اگر کمي هوشيار بودم و مماس زمين قرار مي گرفتم زياد جراحتي بر نمي داشتم چون ترکش نارنجک به گونه اي است که زاويه 45 درجه مي گيرد اول که منفجر مي شود اگر زير سقف قرار بگيري زياد جراحتي نمي بيني ولي اگر ايستاده باشي واقعا کشنده است . ثانيه اي طول نکشيد که نارنجک منفجر شد و صداي يا اباالفضل من بلند شد . هنوز به هوش بودم متوجه شدم که دستم قطع شده است درهمان زمان يکي از دوستانم در فاصله 25 متري من قرار داشت و ايستاده بود و اين فرصت به اوداده نشد که مماس زمين قرار بگيرد و همانجا شهيد شد . يکي از بچه هاي خواف هم به خاطر اصابت تيرکلاش به ناحيه قلب شهيد شد .                                

 من به بيمارستان اعزام شدم و از ناحيه دست قطع عضو شدم و از ناحيه ناحيه شکم و گردن نيز مجروح بودم . نفر چهارم اشرار هم وقتي جايش مشخص شده بود سقف خانه را سوراخ کردند . بنزين رويش ريختند وبههلاکت رسيد.

خبرهای مرتبط:
تمامی حقوق مادی و معنوی این پايگاه متعلق به سازمان بسيج پيشكسوتان جهاد و شهادت مي باشد