شنبه 19 بهمن 1392 | 07:45
پیشکسوت بسیجی کریم پور :
استقبال از حضرت امام خمینی (ره) آن قدر افق بلندی داشت که همه را محو خود کرده بود.
استقبال از حضرت امام خمینی (ره) آن قدر افق بلندی داشت که همه را محو خود کرده بود.

 

 


 

 

مرور خاطرات ایام الله دهه فجر به خصوص برای جوانانی که در آن سالها نبوده اند بسیار مهم و اثر گذار خواهد بود ، یکی از زیباترین و شیرین ترین لحظه های دهه فجر 57 لحظه ورود تاریخی حضرت امام خمینی بوده است در همین راستا پایگاه اطلاع رسانی  پیشکسوتان جهاد و شهادت با پیشکسوت بسیجی برادر کریم پور به گفتگو نشسته است که در ادامه از نظر شما عزیزان می گذرد:

 

جناب آقای کریم پور شما جزء سر تیم های محافظت از حضرت اما خمینی در بدو ورود بوده اید ، محبت فرمائید در این باب مقداری توضیح بفرمائید؟

بسم الله الرحمن الرحیم ، خدا را شاکریم که دعاهای ما مستجاب شد و ما به عنوان مسئول تیم پیاده نظام استقبال حضرت امام انتخاب شدیم که البته شهید بالا مقام بروجردی مسئول تیم حفاظت سواره نظام امام بودند .

ما همراه با تعدادی از عزیزان در قالب تیم های حفاظتی در یک مینی بوس آبی رنگ در کاروان استقبال حضرت امام حضور داشتیم دوستان ما که بعدها از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدند ، مثل پروانه دور شمع وجود حضرت امام می چرخیدند. 

شما در طول مسیر چه خاطراتی از حضرت امام دارید که به یادگار به ذهن شما مانده است؟

آنچه من در آن استقبال مشاهده کردم این بود که هیچ زمان آسمان ایران به این مقدار چشم و صورت منتظر ندیده بود انگار خداوند می خواست برای ملت ایران از آسمان رسولی نازل کند.

ساعت 9:10 صبح بود ، فریاد بلند الله اکبر مردم و شکر ورود این نعمت تمام این مسیر 20 کیلومتری را فرا گرفته بود ، سپس هواپیمای حضرت امام فرود آمد شاید حدود 15 دقیقه همه منتظر پیاده شدن امام از هواپیما بودند.

به دلیل اینکه برادر بزرگتر امام حضرت آیت الله پسندیده برای استقبال وارد هواپیما شده بودند ، امام به احترام برادر بزرگتر منتظر ماندند تا ابتدا آیت الله پسندیده و بعد امام  پیاده شوند.

استقبال آن قدر افق بلندی داشت که همه را محو خود کرده بود ، امامی که غریبانه در 13 آبان 1343 از ایران خارج شده بودند حالا با استقبال باور نکردنی به آغوش ملت ایران باز می گردند ، باور کنید اولین لحظه ای که چهره ی زیبای امام را دیدم مثل یک خورشید به پهنای آغوش یک انسان بود.

با چشم خودم دیدم که مردم در حین استقبال پاهایشان زیر ماشین می رفت و آن قدر عاشقانه از امام استقبال می کردند ، تا اینکه کاروان استقبال به بهشت زهرا رسید ، همان جا که الان محل متروی بهشت زهرا است و دیگر مردم اجازه ندادن ماشین حامل امام به جلوتر بیاید و در حقیقت کاروان حضرت امام پشت جمعیت مانده بود.

 

پس چطوری امام به محل جایگاه رفتند ؟

بعد از آنکه ماشین حضرت امام در میان جمعیت مانده بود و کسی هم امام را از نزدیک ندیده بود ، مردم دور ماشین امام جمع شده بودند و امام هم داخل بودند امام نگاهی  به اطراف هلیکوپتر کردند و فرمودند  از خلبان هلیکوپتر سوال کنید آیا می توانند ما را به جایگاهی که باید صحبت کنیم ببرند. بعد از آن که از خلبان هلیکوپتر سوال شد ایشان قبول کردند. راننده ماشین بلیزر که آقای محسن رفیقدوست بود پیاده شدند و بعد حاج احمد آقا پیاده شدند و در آخر حضرت امام هم از سمت راننده پیاده شدند.آن چیزی که قابل تامل بود که فاصله بلیزر تا هلیکوپتر حدود 100 تا 150 متر بود ، امام این مسیر را بدون آنکه کسی به ایشان نزدیک شوند ، انگار یک کوچه را باز کردند و امام از درون آن رد شدند وقتی هلیکوپتر مستقر شد مردم به سمت هلیکوپتر هجوم آوردند تا سوار شوند ولی خلبان اجازه ورود هیچ کس را به غیر از حضرت امام و حاج احمد آقا را ندادند.

خوب از این بعد را نقل قول از آقای ناطق نوری می کنم : بعد از آن که هلیکوپتر در کنار جایگاه نشست امام را هدایت کردند به داخل جایگاه ، سخنرانی به اتمام رسید مجددا امام به سوی هلیکوپتر حرکت کردند تا سوار آن بشوند بعد از آنکه سوار هلیکوپتر شدند مردم به سوی هلیکوپتر هجمه  آوردند که در این حال عبا و عمامه حضرت امام و حاج احمد از سرشان افتادند.خلبان با آمبولانسی  که داخل بهشت زهرا بود هماهنگ کرد تا حضرت امام ، حاج احمد آقا  و آقای ناطق نوری را از بهشت زهرا خارج کنند و در بین راه سوار هلیکوپتر بشوند.بعد از سوار شدن در هلیکوپتر خلبان از حضرت امام سوال می کند کجا برویم ، امام فرمودند شما کجا فرود می آیید؟خلبان گفت : فرودگاه مهر آباد ، امام  سوالمی کنند جای دیگری هم است.خلبان جواب می دهد : ما گاهی در بیمارستان 1000 تختخواب برای حمل مجروح می نشینیم ، امام فرمود ما را هم آنجا ببرید .

بعد از نشستن ابتدا پرستان تصور می کنند مجروح آورده اند ، وقتی کنار هلیکوپتر آمدند ملاحظه کردند که مجروح نیستند . سپس امام تصمیم گرفتن از بخش مجروحین بیمارستان دیدن فرمایند، شاید رئیس بیمارستان هم متوجه نشد یکی از عزیزان حضرت امام باشند.

بعد از چند دقیقه بازدید از بیمارستان امام از رئیس بخش سوال می کنند چطور می توان  از بیمارستان به پیچ شمران رفت ، رئیس بیمارستان می گوید من چند دقیقه دیگر می روم تهرانپارس شما را بین را ه می رسانم.

یعنی رئیس بیمارستان هم امام را نمی شناختند ؟

بله ، شاید همین طور باشد چون هیچ کدام از عزیزان عبا و عمامه ای نداشتند.

حتما آن روز به شما خیلی سخت گذشت ؟

بله ، امام را بر حسب وظیفه ما باید حفظ می کردیم ولی آن شب سخت ترین شب زندگانی ما بود ، زیرا نمی دانستیم حضرت امام کجا هستند  ولی هر سختی یک آسانی است که فردای آن روز شاهد سلامتی امام بودیم که در مدرسه ی رفاه مستقر شده بودند.

خدای منان را شاکر هستیم که امام با این استقبال بزرگ مواجه شدند .                                                                                                

از اینکه وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنیم.

موفق باشید.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
CAPTCHA
لطفا به این سوال برای جلوگیری از ارسال اسپم پاسخ دهید. CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.